تبليغاتX
طلوعی دیگر(باید زیست)
غروب را دوست دارم چون رنگ غم است و غم را دوست دارم چون همیشگیست
با سلام خدمت همه ی دوستان گلم

اونهایی که به من لطف روز افزون دارن و منو شرمنده ی محبتشون کردن .چند تایی از دوستای گلم میخواستن هویت منو بدونن .ببینن من پسرم یا دختر ،از اونجایی که تو دنیای نت هرکسی هر جور که دوست داره خودش و معرفی میکنه منم میگم من نه دخترم نه پسر یه انسان آزاده ام ومشتاق دوستی با تک تک شما عزیزان .شما بنا بر دیدگاه خودتون میتونین منو دختر بدونین یا پسر آزادین.اصلآ تو این وبلاگ آزادی کامل برقراره .برای من مهم اینه که اونی که صداش میکنم جوابمو بده فرقی هم نمیکنه جنسیتش چی باشه .پس مهم نیست من رویا باشم راضیه ،سامان یا سهیل مهم اینه که قلبم برای تک تک شما به صدا در میاد ودست دوستی رو به سوی شما درازمیکنم تا دست سردم و تو دستای گرمتون بگیرین و دنیای شادی برای هم بسازیم . 

                                               دوستدار همگی شما                                               

                                                                  غروب 

برای دیدن آپ جدید به پائین نگاهی

بیاندازید                                                 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 20:53  توسط غروب | 

باور کن ...

باور کن که هر شکست مقدمه وپلی است برای پیروزی ...

باور کن که شهامت قبول شکست نیز آغاز راهیست برای رسیدن به موفقیت...

باورکن که باور شکست تلخ بازم شروع يه مبارزه است...

شاید تمامی زندگی ما انسانها به نوعی مبارزه است...

تا حالا ديده بودی کسی که همه ی عمرش رو توی مبارزه باشه!؟

چند روز پيش از يه حرف دلم خيلی گرفت‌ : يکی بهم گفت به همين سادگی... !!!

نمی دونم اين ساده بود !؟ اگه اين ساده بود پس سخت را چطور بايد تحمل کرد ؟؟

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نيست!

شنيديد می گن از صدای سخن عشق نديدم خوشتر... راست می گن صداش خيلی زيباست ولی اگه بشنويش...بعضی ها که اصلا دلشون نمی خواد صداش رو بشنون ... بعضی ها می خوان ولی برای شنيدنش هيچ تلاشی نمی کنن و عده ای هم می خوان و تلاش هم ميکنن ولی هيچ وقت نمی شنون چون کم شدن آدمهايی که بخوان عشق رو فرياد بزنند ... از اين ميترسم که عشق چند صباح ديگه مثل خيلی چيزا که فراموش شد از ياد بره ... نميدونم اون موقع اسم لرزيدن دل رو چی ميزارند؟ اسم از خود گذشتن ها و درد  کشيدن ها رو چی ميزارن ... اصلا شايد تا اونموقع ديگه اين واژه ها معنی نده و جاش رو داده باشه به تکنولوژی يا بهتره گفت بی عاطفگی...!

سخته يکی بهت بگه ستاره شو بچينمت

يه کم که بگذره بگه ، ديگه نيا ببينمت ! 

بهانه هايم را نخوان ولی می نويسم ، نه برای تو ، برای خودم :

بذار يواش شروع کنم ، سلام گلم ، هم نفسم

آرزوهام راضی شدن ، ديگه بهت نمی رسم

ديگه باورم شده همه چيز ... خيالت راحت باشه ...اين خيسی گونه هام هم ديگه اسمش دلتنگی نيست ، نميدونم اسمش رو ميشه چی گذاشت ولی يه چيزی شبيه آخر قصه ها يی که تا آخرين خطش تصور نمی کردی اينطوری تموم بشه ولی يه دفعه می بينی نوشته پايان... ولی اونم قشنگه مگه نه؟خودت ميدونی از نظر من هيچی بد نمی شه حتی رسيدن به واژه ی پايان ! گلايه نمی کنم ، بازم می گم شکرت... اونی که اين سرنوشت رو نوشته هر چی باشه بيشتر از تو دوستم داره ...  آخ ببخشيد يادم رفته بود که تو منو دوست نداشتی!!!

سکوتم از رضايت نيست دلم اهل شکايت نيست!

راضی نيستم ولی آدم که نبايد هميشه راضی باشه . درسته از اين صفحه تقدير دلم گرفته ولی خوب هنوز دارم برگ هايی رو که دلم رو خوش می کنن ! تو اين مدت نبودت ياد گرفتم دلم رو به همون برگ ها پيوند بزنم . صفحه های تو رو هم پاره نکردم ولی گذاشتمشون کنار!

نه تبعیدشون کردم به یه جای دور از دسترس. اينطوری بهتره ... خودت خواستی مگه نه؟

                             چه سخته خنجر از دست دوست خوردن ودم نزدن

حرف آخر‌ :

نرنجم که با ديگری خو کنی

تو با من چه کردی که با او کني!؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 0:50  توسط غروب | 

مسعود عزیز، بهار حضور متینت خجسته

گویند که هر انسانی بر این خاک تصویری ست مجسم از مفاهیم الهی مجرد که زمینیان راست نمودی محقق

 حال ما را عزیزی ست مسعود، شکرمان به درگاه حق شود مقبول که زحسن وجودش گشته ایم مشعوف

اوست از فرشتگان سمائی برتر، پرتوی مهر در قبالش کهتر و گل های جنت ز جمالش پرپر

دریای زلال سرشتش عمیق، تار و پود ابریشمین باطنش نجیب و سرای فطرتش زیباترین جمیل

دیدار او لذت اوج پرواز پرندگان، آغوش گرمش مامن امن پناهندگان و اوست نمود لطافت پرهای فرشتگان

مرضیه، سبا/ سعید، کیا، غروب، امید و رضا

 

 

خسته شدم...

دیگه خسته شدم از این همه دروغ،دورویی،ریا ،نامردی و...

کوچیکتر که بودم همه میگفتن قشنگی زندگی رو ببین .بدیها گذراست .منهم با

خودم قراری گذاشتم که حالاخسته شدم از اون قراری که یه روزی تو عالم بچگی با

خودم گذاشتم و بیشتر از نصف عمرم با خودم یدک کشیدم .

خسته شدم از نادیده گرفتن اون همه بدی و از اینکه کاههای خوبی رو

کوهی ببینم .

دیگه عالم اون تخیلات فانتزی هم جواب نمیده انگار .

دیگه نمی تونم حتی خودم رو گول بزنم .

دیگه کوچکترین حوصله ، اعصاب یا انگیزه ای واسه دور کردنِ این حسِ نفرت

از خودم ندارم .

حتی حسِ ترحم یا دلسوزیم هم کمکی نمی کنه .

دیگه نمی خوام درک کنم .

دیگه نمی خوام هیچ تلاشی بکنم که هیکل زشتِ این واقعیت رو با یه

لباسِ خوشگل و خوش بُرِش بپوشونم .

می دونم بدترین و آسیب زننده ترین راهیه که می تونم انتخاب کنم ،

منظورم آسیب زننده واسه خودمه ، ولی من این راه رو انتخاب نکردم ،

بیشتر از نصف زندگیم یا شاید حتی کلِ زندگیم جنگیدم که اینو نپذیرم !

الان دیگه فکر کنم کم آوردم !

می خوام نفرت بورزم ! نمی خوام  ، فکر کنم کار دیگه ای نمی تونم بکنم  .

به بن بست رسیدم شاید !

خسته ام ...

بُریدم ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 20:16  توسط غروب | 

 

فرشیده ءعزیز تولدت مبارک

 

کدامین هدیه را به قلب مهربانت تقدیم کنیم که خود گنجینه ی زیبایی های عالمی؟ ای شیرینی لطیف ترین سرود طبیعت، چگونه خدا را برای چنین بخشش رنگینی شکر گوییم؟ ای ظرافت تپش قلب چکاوک، تو را بر رفیع ترین قله ی احساسمان قرار داده و با تمام وجود فریاد بر می آوریم که روشن ترین فرداها تقدیم تو باد.

 

 

گل غنچه کرد و غنچه شکفت و خداوند در بهترین روز تاریخ زیباترین هدیه اش را به ما داد. کودکی که اکنون تنها استاد شهیر و فرهیخته ی ستاد ماست. آری فرهیخته فرشیده را میگوئیم که از نوادر روزگار است و ما به همین مناسبت شعری بهر ایشان سروده ایم بس وزین:

یه توپ دارم قلقلیه

همیشه کثیف و گلیه

میندازم هوا زمین می ره

یه راس تو زیر زمین می ره

من این توپو نداشتم

از بس که داد کشیدم

تو سر خودم کوبیدم

شیطون ازم ترسیده

این توپو برام خریده

"این شعر به همراه گلی ترین توپ دنیا تقدیم تو باد"

 

 

مرضیه...سبا/ غروب... امید... رضا و مسعود

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:36  توسط غروب | 
  با عرض پوزش از همه ی دوستان عزیزم این وبلاگ تا برگشتن مسعود عزیز دوست و هم ستادیه بسیار عزیزم آپ نمی شود .از همه ی دوستانی که در این مدت شرمنده ام میکنند عرض کنم تا اومدن مسعود عزیز از سر زدن و کامنت گذاشتن معذورم .امیدوارم که متهم به بی توجهی نباشم .

                            تقدیم به تمامی مادران ایران زمین

 

وقتی بر گذشته ی خود مینگرم وجودی پر ارزش بر لحظات زندگی کودکی ام نقشی جاودانه زده است .این چهره ی ملکوتی مادر است که در جای جای زندگیم با قامتی سر افراز ایستاده ... عزیز من ای مادرم ،ای اقیانوس بی انتها ،همیشه میگفتی که بودنت در بودنم خلاصه میشود .چگونه در وصف ایثارگریهایت بسرایم که نه قلم را یارای نوشتن است و نه زبان را یارای بازگویی  محبت تو .با من چون دوستان دیرینه سخن میگویی ...

من از حلاوت و شیرینی سخنانت لذت میبرم .گفتی که همیشه در راهی که حق است قدم بردارم و من به گوش جان شنیدم ،غزل چشمانت لبریز از مهر است و مهربانی در برابر قلب پر عطوفت تو گمنام بوده است .

مادر ای مهربان وای بیقرار لحظه لحظه ی زندگیم چگونه میتوان حتی لحظه ای از راز و نیازت را با او که ناظر اعمال و رفتارم بوده فراموش کنم .آنزمان که از خدا میخواستی تا در کوره راه های زندگی مرا یاری کند ومشعل فروزان لحظات تاریکم گردد ...

مادرم تلخی روزگار را کشیده ای وآنرا به حلاوت و شیرینی یک تجربه برایم تبدیل کردی.صدای پای تو سکوت تلخ و تنهایی هایم را در هم میشکند ،از قامت افراشته ی توست که سرو ها ی سر به فلک کشیده ایستادگی را به ودیعه گرفته اند ،مادرم ای سرو قامت من ،ای همدم شبهای بیماریم ،ای مونس لحظه های تنهائیم و ای ...

 تا من هستم و نفس هست :

                                      ((دوستت دارم ))

  

  روز مادر بر تمامی مادران میهن عزیزم ایران مبارک باد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 21:49  توسط غروب | 
 

 

تقديم به مهربانترين، خواستني ترين و دوست داشتني ترين

 

مخلوق آفريدگار

 

 

اي تمامي دلبستگي ها، اي معناي همه ي لحظات از دست رفته و

 

نيامده ي زندگي و اي بيكران ترين درياي محبت به تو و به همه ي

 

خوبي هايت عادت كرده ايم.

 

اي تنها دليل براي طراوت وجود خسته، اي عمق سبزترين نگاهها و

 

اي زلال معصوم، تو را با تمامي احساسمان عجين ساخته ايم و

 

اكنون حتي يك لحظه نبودنت دردي طاقت فرسا را برايمان به

 

ارمغان مي آورد.

 

اي كه هميشه آغوشي از عشق در كوله بارت پنهان داري، اي كه

 

طلوعي تازه در ميان اين غروب هاي پي در پي تكرار هستي و اي

 

كه طعم شيرين نامت را همواره به همراه مي آوري، در حجم

 

سكوت تمامي لحظه هاي دوري تو، ميان حياط دل به انتظار باران

 

مهرباني ات مينشينيم و صبر مي كنيم تا دوباره در آينده اي نزديك

 

صداي قدمهاي استوارت را از پشت در خانه ات كه در اعماق قلب و

 

جانمان قرار گرفته، بشنويم.

 

 

 

((فريبا، فرشيده، سعيد، كيا، غروب، اميد، رضا ، مرضیه و سبا))

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 10:49  توسط غروب | 
سعید جان زیبا ترین شب ، شبی بود که آسمان ، دست سخاوتش را بر سر زمین کشید و الماس هایی از جنس باران را به اندازه تمام سال های زندگیت به ما ارزانی داشت . من حتم دارم دستی که اولین گل سرخ را لبخند زنان می کاشت خوب می دانست که یک روز انبوهی از آن به بهانه سالروز تولدت تقدیم به تو خواهد شد . 25 خرداد سالروز تولدت را گرامی می داریم .

 

 

سبا جان ، هر روز روز تولد توست . تولد تو تولد همه خوبیهاست . زیباترین گل های دنیا تقدیم به تو به خاطر قشنگترین روز دنیا 25 خرداد که سالروز تولد توست .

 

سعید و سبای عزیز تولدتون مبارک . امیدوارم ۱۲۰ ساله بشید و جمع خانوادگیتون همیشه به شادی برقرار باشه

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 11:5  توسط غروب | 
تقدیم به دو دوست خوب و مهربونم  

 فرشیده و کیانوش عزیز  که یه مدتی در بین ما نبودند .به افتخار بازگشت این دو عزیز  دوست داشتنی ستادمون رو گل بارون میکنیم 

آب را از چه میجویی؟

از چشمه ،باران،دریا

جستجو نکن که زلال ترین قطره ی هستی را محبوبم برای خداحافظی از چشمان نازنینش فرو ریخت و من سخت ترین لحظه ی عمرم را با گرمترین بوسه ی او پیوند دادم ،تا بدانم تلخی وداع را چاره ای جز شیرینی عشق نیست اما چه سود...

زیر سایه ی درخت نشسته بود .گویا سالهاست که آنجا را برای زندگی خویش بر گزیده است .به دور دست ها خیره شده بود ،به سویش رفتم لبخندی گذرا بر لبانش نشست .به نظر میرسید ........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 0:9  توسط غروب | 
دوستای عزیزم این مطلب از جانب من تقدیم به فرشته ی
 
کوچولویی میشه که نه تنها  عزیز پدر ومادره بلکه تمام برو بچه های
 
ستاد  عاشقانه دوستش دارن و بهش مهر میورزند. 
                                                                                         تقدیم به ملیکای کوچولو  ،عزیز و دوست داشتنی           
 
زندگی شاید همین باشد ،یک زندگی ساده وکوچک آن

هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او نمی

خواهی.هوا سرد است وبرف هم آهسته میبارد از بام

آسمان ودیگر در این دشت تنهائی من ،هیچ آهوئی نمی

خرامد .

آسمان اندیشه را باید گستراند ،باید به افق پرواز پرستو

ها نگریست جور دیگر باید دید .تمام هستی من پنجره

ایست که من از آن به جهان مینگرم ...

من از این پنجره و به اندازه ی این پنجره دنیای سفیدی

دارم ورنه دنیای دلم خاموشست .وتمام سبزه ها رنگ به

زردی می دهند چون برگ ریزان عمر من،و تمام زندگی

دمی میشود دمی که انسان از آن میمیرد و از آن دم زنده

میشود چون بهاران و در آن دم حیات به افق طلائی

میرسد.آنجا که تنها پاکی هاست برای دستان خالی

ومنتظر من.چشمانم امیدواری را مطرود میداند وچیزی

چون حیات را از من خواهد گرفت ومن بی صبرانه  به

انتظار او هستم وچون او نباشد غرور در این میان

 

متلاشی می گردد ، واین مرگست برای من.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 18:59  توسط غروب | 

خدایا ..چه لحظه هایی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم
 
بودی ...چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم
 
نکردی...چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه
 
موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...چه
 
روزهایی که سرم تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای
 
 تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری
 
کردی که به صلاح من است ...وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه
 
 به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت ... و
 
دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی... تو با حضورت به
 
 خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس
 
کشیدنم رنگ دادی...وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب
 
کوچک و خسته ام جا دادی...وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من
 
خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های
 
دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...اون وقت تو وجودم
 
شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی
 
فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ... نه شاد
 
بودن واسه داشته ها ... و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای
 
 دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ...و فهمیدم بیشتر از
 
 اون چه که هستی باید مهربون باشی ...خدا جونم خیلی دوست دارم
 
خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون..... خدایا به خاطر سه چیز
 
 سپاسگذارم دادن هایت، ندادن هایت، گرفتن هایت....... چون دادن هایت را
 
نعمت  ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت میدانم. 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:46  توسط غروب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوستای مهربونم:

با تشکر از لطف بیکران دوستانی که در این ایام مرا از محبت بیکرانشون سیراب کردند وباعث شکوفا شدن ذهن یک انسان غروب کرده از مراحل ماشینی زندگی شدند.کسی که غریبه ایست آشنا تر از هر آشنا برای شما،اکنون که بعلت درگیری های روز مره ی زندگی کمتر وقتی برای نوشتن هست از دوستان گلم درخواست میکنم هفته ای یکبار با قدوم پر محبت خودتون وبلاگ باید زیست رو مزین کنید.تا نفس دوستی باعث برقراری ارتباطی هر چند اندک باشد.من این وبلاگ رو هفته ای یکبار آپ میکنم .شرمنده که نمی تونم از تک تک شما دعوت کنم برای بازدید.اگه من و دوست خودتون می دونید این دعوت جمعی رو پذیرا باشید.منتظر همه ی شما عزیزان هستم .به امید روزی که برای آرزوی های خوبتون هیچ غروبی نباشه.راستی دوستی از من خواهش کرد وبلاگشو بهتون معرفی کنم تازه کاره.راهنمائیش کنید تا بتونه این راه و ادامه بده. باز هم از لطف بیکرانه ی شما ممنون

.http://polibenam-zendegi.blogfa.com

غروب(غریبه)


پیوندهای روزانه
زیر درخت آرزو(سعیده)
اشک حسرت
فریاد بی صدا
سلام همسایه های3(دوباره رضاتهرانی عزیز)
سلام همسایه های 2(بازهم رضا تهرانی عزیز)
سلام همسایه ها(رضا تهرانی عزیز)
چرت و پرت (فرشیده )
جایی برای آزمودن(امید عزیز)
عشق است خدا را...(کیانوش عزیز)
اعترافات یک ذهن پاک(مسعودعزیز)
نوشته های من(فریبا )
سعید (هیپنوتیزم)
پروانه
آرمیده
دخترآریایی
افسانه
نق نقو
خودم را ورق می زنم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
ترقه
نیلوفر
خورشيد خانم
خرده ریزه های ذهن من(مهدیه)
دوستي
اتاق هومن
نسترن آتشكده عشق و معراج
بيا تو گل من(صدف)
سارگل وروزگار بي شوهري
داستان هاي كلاغ هاي سياه(نگار)
طنز هاي يك پير پسر
خاك عاشقي مي داند
غزال
هر جا سخن ازبهترين هاست نام فرزاد حسني ميدرخشد
تبسم و ترنم
ونوس
(ساحل آرامش ( ليلا
همه سیبهایم برای تو(مريم باغ سيب(
حميد و شيرين
پلي به نام زندگي(ناشناس)
haker هكر
رهگذر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

مركز آموزش ايرانيان